ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

768

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

و بيان و منطق و آداب و فقه و حديث درس خواند ، و « صحيح بخارى » را از او استماع كرد ، و « تفسير كشاف » و « بيضاوى » را بر او قرائت نمود ، آنگاه علوم مساحت و حساب و جبر و مقابله و طبيعى و رياضى و هيئت و تشريح و طب را بأنواعه تحصيل بلكه همه را تكميل نمود ، و كلمات حكماء يونانيين و مشائيين و اشراقيين را مورد بحث و دقت قرار داد ، و فنون فلكيات و اسطرلاب و « تحرير اقليدس » را دريافت ، و در كتب تصوف و عرفان مطالعاتى به عمل آورد ، و چندين كتاب تأليف كرد : اول كتاب « قرة الناظر » در ترجمهء شيخ الاسلام عبد القادر بن احمد بن عبد القادر و جميع مشايخ و أكابر كه از ايشان فراگرفته و با آنها مكاتبه نموده . دويم كتاب « نفحات العنبر » در فضلاء يمن در قرن ثانى عشر كه آن را تمام نكرده و پس از فوت وى پدرش بسيارى بر آن افزوده و بأمر المتوكل احمد در سه جلد مرتب نموده . سيم اشعار چندى در نهايت حسن معانى و مبانى از آن جمله قصيده‌ئى در جواب قصيده‌ئى كه قاضى بليغ عبد الرحمن بن يحيى انسى بوى فرستاده و مطلع آن اين است بيمناى انظر دهرى عاطلا تفلا * اذا بدا ذو بصيص حليه أرج و اين اشعار از قصيدهء جوابيه صاحب عنوان است : جاءت على غير وعد بعد ما انقطعت * عنى الظنون و ذا بت دونها المهج لكن رأت من رقيب خلة فأتت * فى روعة الظبى بالقناص ينزعج فقد سرت و كماة الحى دائرة * من حولها و سيوف الهند تختلج حتى قضيت لبانات لها بعدت * عن التصور لو لا أنه الفرج و مجملا ، وى آخر در اين سال پس از مدت سى و شش سال قمرى عمر ، در صنعاء وفات كرد ، و مردمان بر موت او تأسفى شديد ابراز داشتند و مراثى چندى برايش انشاء نمودند ، و يكى از شاگردانش محمد بن اسماعيل مرثيه‌اى براى او گفت كه اين سه بيت از آن است ، و خود اين شاگرد شاكر شاعر نيز پس از سه ماه از شدت اندوه بر او وفات كرد . سقى موضعا ضم الخليل المودعا * و من شط بعد اليوم ملقى و مجمعا تا اين كه فرمايد : مضى صاحبى و استقبل الموت صاحبى * و لا بد أن ألقى حماما و مصرعا